سلام بعد از یه غیبت طولانی دوباره اومدم که وبلاگ دخترم و سر و سامون بدم نمی دونم باید از کجا و چه جوری بگم انقد فک کردن بهش برام سخته چه برسه به نوشتن یادمه آخرین پستایی که گذاشتم از حال بد مامانم گفتم و از کارایی که دارم الان اومدم بگم که مامانم از بینمون رفت نمیدونم چی شد همش 2 ماه طول کشید با مریضیه سرطان معده دست و پنجه نرم کرد اما پیروز نشد مامانم رفت و من و با یه کوله بار غم تنها گذاشت من موندم و روزایی که بدون مادر میگذره درست زمانی که مادر شدم و معنی مادرو فهمیدم مادرم رفت خدایا چه کنم ؟؟؟؟؟؟ تنها امیدی که برای زندگی دارم فقط و فقط باران وهادی اند با تمام وجود...